این خبر که رئالمادرید در حال بررسی ایده بازگشت ژوزه مورینیو به برنابئو است، از آن دست خبرهایی است که موجب میشود تاریخ را چک کنید تا ببینید آیا اول آوریل و دروغ این روز است یا خیر. آیا واقعاً باشگاهها هنوز بیخیال مورینیو و همه داستانهای پیرامونش نشدهاند؟
مورینیو مثل یک فروشگاه زنجیرهای لوازم ورزشی ارزانقیمت است که همیشه تابلو«حراج به علت تغییر شغل» روی شیشهاش است و هیچوقت دست از سر ما برنمیدارد.آیا اصلاً میتوان نام این را «بازگشت» گذاشت؟ دوران حرفهای مورینیو در قسمتهای بیپایانی از ملودرامهای ساختگی ادامه دارد؛ درست مانند فیلمنامهنویسان هالیوودی که خلاقیتشان ته کشیده و مدام دنبالههای تکراری برای فیلمهایشان میسازند. او پس از بازگشت دوباره به چلسی و سپس بنفیکا، حالا شاید در آستانه تجدید دیدار با رئال باشد.
بیشک برای این مربی پرتغالی در این مقطع از دوران حرفهایاش، بازگشت به بالاترین سطح فوتبال اروپا یک موفقیت عظیم خواهد بود؛ دورانی که در سالهای اخیر بیشتر شبیه به تور گردشگری در پایتختهای بزرگ اروپا بوده است. در واقعیت، مدتی است که مورینیو دیگر شایسته یک جایگاه تراز اول نبوده و همین موضوع علاقه مادرید یا اگر دقیقتر بگوییم علاقه رئیس آنها یعنی فلورنتینو پرز، قضیه را عجیبتر میکند.
بیش از ۱۰ سال از آخرین باری که او قهرمان یک لیگ داخلی شد یعنی با چلسی در سال ۲۰۱۵ میگذرد. از زمان تلاش فاجعهبار برای دفاع از عنوان قهرمانی در فصل پس از آن، جایی که آبیها در ماه دسامبر که او اخراج شد شانزدهم جدول بودند، یک رابطه مستقیم بین افول ستاره اقبال مورینیو و تلاش مذبوحانه او برای مهم جلوه کردن وجود داشته است.
او منچستریونایتد را در سال ۲۰۱۷ به قهرمانی لیگ اروپا و در فصل بعد به یک نایبقهرمانی آبرومندانه در لیگ رساند. اما پس از آن عملکردش، شامل اخراج از یونایتد، ۱۸ ماه در تاتنهام، دو سال و نیم در رم، یک سال در فنرباغچه و حالا هم بخش عمدهای از یک فصل با بنفیکا، تنها با یک جام یعنی کنفرانس اروپا با رم در سال ۲۰۲۲ بوده است.مادرید با تمام ثروت، قدرت و نفوذش، تقریباً میتواند هر مربیای را استخدام کند. بیتردید آنها میتوانند گزینهای بهتر از این پیدا کنند. اما چه چیزی در مورینیوشصت و سه ساله وجود دارد که ممکن است پرز را مجذوب خود کرده باشد؟ بیشک کارنامه اخیر او نیست.جای تعجب نیست که در استانبول از سبک فوتبال او چندان لذت نبردند و رفتارهای خارج از زمین او حتی زنندهتر از همیشه بود. این رفتارها شامل محرومیت از کنار زمین به دلیل متهم کردن مربیان گالاتاسرای به «بالا و پایین پریدن مثل میمون»، محرومیت دیگری برای گرفتن بینی مربی گالا و به راه انداختن جنگهای مداوم با داوران بود.
وقتی مورینیو لپتاپی را که صحنهای از تصمیم داوری در آن بود مقابل دوربینهای تلویزیونی گذاشت، نشاندهنده این بود که تمام اقدامهای او در ترکیه بیش از حد نمایشی است، گویی او دیوانهوار تلاش میکرد تا همچنان بخشی از جریان اصلی فوتبال باقی بماند. همین چند ماه پیش او در بنفیکا مدعی شد وینیسیوس جونیور با جشن گرفتن یک گل، موجب تحریک توهینهای نژادپرستانه شده است.
قدمی رو به عقب برای رئال
اینکه اکنون مادرید خواهان چنین چیزهایی در باشگاه خود است یعنی مورینیو با تمام نمایشهای خیمهشببازیاش به همان اندازه بوی استیصال میدهد. شاید آنها برای یکدیگر ساخته شدهاند. آنها به کسی نیاز دارند که بتواند رختکن را کنترل و غرور بازیکنان را مدیریت کند. آنها به کسی نیاز دارند که در برابر بزرگی باشگاه دست و پایش را گم نکند، کسی که بتواند از پس آن تماشاگران پرشور بربیاید و با رسانههای سیریناپذیر تعامل کند.مورینیو هنوز چند مورد از این ویژگیها را دارد، اما مادرید پس از تلاش کوتاهی برای پیادهسازی یک چشمانداز بلندمدت جذاب بر پایه تواناییهای تاکتیکی و فوتبال پیشرو زیر نظر ژابی آلونسو، حالا به شکلی ناامیدکننده در حال بازگشت به الگوهای قدیمی خود است. هیچکدام از اینها منطقی نیست. اما اینجا رئال مادرید است، این مورینیو است و این هم فوتبال است. درست زمانی که فکر میکنید بازی در سطح اول فوتبال فراتر از اندازه عملگرایی و رفتارهای بیادبانه تکامل یافته است، اوتدستیهای بلند و «ژوزه» دوباره به این ورزش برگشتهاند.با همه اینها اگر مورینیو به رئال برگردد دستکم میتوان این را با اطمینان گفت که دوران کسلکنندهای نخواهد بود.





نظر شما